خرید بک لینک

شب در طلسم پنجره وا مانده بود و من

بغضی میان حنجره جا مانده بود و من

با آن همه غریو و غرور پلنگی ام

یک دره انعکاس صدا مانده بود و من

بر خانه ای که آینه حسی سه گانه داشت

ابلیس مانده بود و خدا مانده بود و من

هم آب توبه بود در آن خانه هم شراب

اخلاص در کنار ریا مانده بود و من

ابلیس با خدا به تفاهم نمی رسید

تردیدها و دغدغه ها مانده بود و من

تا شیشه مشبک پرهیز بشکند

سنگی در آستین خطا مانده بود و من

می رفت دل به سمت وسوسه اما هنوز هم

یک پرده از حریر حیا مانده بود و من

فردا که آن برهنه معصوم رفته بود

ابلیس با هزار چرا مانده بود و من

برچسب: نویسنده: یگانه صفری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:48

صفحه بندی