171
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:48
شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفتدوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت شکیب درد خموشانه ام دوباره شکستدوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشستصدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت زهی پس
172
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:48
دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد ؟چه شد که بین تو و من چنین نفاق افتاد ؟ زمان به دست تو پایان من نوشت آریمسیر واقعه این بار ، از این سیاق افتاد دو رودخانه ی عشق من و تو شط شده بودولی دریغ که راهش
173
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:48
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافتزمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانیدوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شدکه عشق
174
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:48
مگر، این بادخوش ، از راه عشق آباد ، می آید؟که بوی عشق های کهنه ، ازاین باد ، می آیدکجا و کی ، دراین اقلیم ، بی معنی است ، این عشق استوعشق ازبی « زمان » ، از « ناکجا آباد » می آیدبه هفت آرایی مشاطه گان
175
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:48
گلدانی از بنفشه و از یاس خالی امزردم، دچار حادثه ی خشکسالی اماز روی رف به گوشه ی دالان رسیده امروزی بلور بودم و حالا سفالی امهروقت نامه داد و سراغ مرا گرفتبی لحظه ای درنگ نوشتم كه: عالی ام!يعنی نخواست
160
-
تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 10:41
نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد زبانِ عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد چه خواهش ها در این خاموشیِ گویاست، نشنیدی؟ تو هم چیزی بگو، چشم و دلت گوش و زبان دارد بیا تا آنچه از دل می رسد بر دی
158
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 21:16
می شود پا به روی هر چه گذشته بگذاری یا نه؟! خوب یا بد همه اش را بگذاری به کناری یا نه؟! گرچه سخت است، ولی فرض بکن نقطه ی آغاز این جاست باز حرف از سفری تازه بزن، حوصله داری یا نه؟! روزگارِ هوس و دو
159
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 21:16
تو را به ترانهها بخشیدم به صدای موسیقی به سکوت شکوفهها؛ که به میوه بدل میشوند، و از دستم میچینند. تو را به ترانهها بخشیدم با من نمان... عمر هیچ درختی ابدی نیست. باید به جدایی از زندگی عادت کرد...
148
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:01
تو فردا می روی اما به هر جا می روی بی من دمی در پرنیان خاطرات خویش تنها باش به هر جا آشیان کردی سکوت سنگفرش یاد ها را یکزمان بشکن و در امواج رویا های رنگارنگ بیاد آور تو فردی را که در اعماق چشمان بلورینت تمام هستی اش را جستجو می کرد که با امید دیدار تو در رویا به بستر می خزید از شوق و با یادت سحر از...
149
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:01
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟ گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگ های سبز سرآغاز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بیجواب ماند حال سؤال و حوصله ی قی...
150
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:01
زیبا زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم
151
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:01
همیشه وقتی سعی می کنم از تو بنویسم، آن قدر شکل و شمایل دختر های ابرو کمان قصه های هزار و یک شب در خودکارم تزریق می شود که دیگر نوشته ها هیچ شباهتی به تو ندارند، اصلا تو جنست جنس شعر های لحظه ای ست، ناگهانی و اتفاقی، مثل همان لحظه از نیمه های آبان ماه که میان فکر و مشغله های روزمره وقتی وسط خیابان با...
152
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:01
انگار ما آدما در رفتاری هایی که برخاسته از دلایلی هستند که حتی خودمون هم نمیدونیم چیه و کی به اونها رسیده ایم محکم تر و قاطع تریم، تو شاید یادت نباشه، اون وقت ها که تو هشت سالت بود من سیزده ساله بودم، شب های جمعه که می شد با مادرامون و چندتا زن دیگه و هفت هشت تا بچه ی کبود و لاغر و پاپتی از سمت خیاب...
153
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:01
اتفاقاتی هست که واقعا هیچ دلیلی نداره اتفاق بیافته، ینی اینکه توی چیدمان فکری اون لحظه هیچ جایی ندارن... اما دقیقا به همون اندازه که منتظرش نیستی روحتو به پرواز در میاره... متین می گفت اگه کسی این حس رو تجربه کنه، دیگه هیچ وقت نمی تونه معمولی زندگی کنه، همیشه بی قرار و نگرانه. تعجب کرده بودم، چهرش ز...
154
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:01
تو عروسناکامی ها می شویو مرا دامادتیره فرجامی ها می کنیبیچاره خداکه تمام کاسه کوزه هاسر او شکست...
155
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:01
بگذار برایت چای بریزم امروز بهشکل غریبی خوبی صدایت نقشی زیباست بر جامهای مغربی و گلوبندت چون کودکی بازی میکند زیر آیینهها… و جرعهای آب از لب گلدان مینوشد بگذار برایت چای بیاورم، راستی گفتم که دوستت دارم؟ گفتم که از آمدنت چقدر خوشحالم؟ حضورت شادیبخش است مثل حضور شعر و حضور قایقها و خاطرات دور *** بگذ...
156
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:01
مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی _ دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب تو با زیباییات این حرفها را نخ نما کردی... نماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بود کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی به هم نزدیک بودیم، آتش از لبهات میتابید دلت میخواست لبهای مرا، امّا ح...
157
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:01
پاییز جان، دمت سرد. چه بی پروا آشفتی؛ عاشقانه ی سبز دو برگ شیدا را... و من تکیده و زرد باز دوستت دارم! قاب آخرین لبخند او با گام نخستین تو انعکاسِ تلخ تمام خواب های من است... پاییز جان، دمت سرد. آوای شکستنمان هنوز در گوش من می پیچد و از فصل دلدادگی این تنها سهم من است...
117
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 13:06
به سينه مي زندم سر، دلی كه كرده هوايت دلی كه كرده هواي كرشمههای صدايت نه يوسفم، نه سياوش، به نفس كشتن و پرهيز كه آورد دلم ای دوست! تاب وسوسههايت ترا ز جرگهی انبوه خاطرات قديمی برون كشيدهام و دل نهادهام به صفايت تو سخت و دير به دست آمدی مرا و عجب نيست نمیكنم اگر اي دوست، سهل و زود ، رهايت گره به كار ...
118
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 13:06
شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده ست آسمانا! کاسه ی صبر درختان پر شده ست زندگی چون ساعت شماطه داره کهنه ای از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده ست چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم چای می نوشم ولی از اشک،فنجان پر شده ست بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند دیگر از گل های پرپر خاک گلدان پر شده ست ...